على اكبر دهخدا
830
امثال و حكم ( فارسى )
پس بناى خلق بر اضداد بود * لا جرم جنگى شدند از ضر و سود . مولوى . ترا زين جهان بهره جنگ است و بس . فردوسى . جهانست پرخاش زاينده مام * جهان جز در آشوب نسپرد گام همه بچهگانش پر از خشم و رشك * يكى پور ساسان دگر پور اشك در آشتى بر جهان شد فراز * نگشت و نخواهد شدن هيچ باز همه ريشهء گيتى از جنگ دان * همه مايهاش شيشه و سنگ دان . اديب . دنيا نيرزد آنكه پريشان كنى دلى * ( . . . زنهار بد مكن كه نكرده است عاقلى . ) سعدى . دنيا وفا ندارد . دنيا هزار رو دارد . در هر امرى صور و شقوق مختلفهء پيشامدها را بايد در نظر گرفته و احتياط از دست نگذاشت . دوائك فيك و لا تشعر * و دائك منك و لا تبصر ( . . . ا تزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر . ) منسوب بعلى عليه السلام . نظير : سالها دل طلب جامجم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد . حافظ . و رجوع به : افحسبتم انما . . . ، شود . دو آتش را بهم بهتر بود سوز . دوالك باختن . دوالك بازى . فسون و نيرنگ و ترفند و گربزى و دستان و مانند آنها مثال : ور همى چون عشقخواهى عقل خود را پاكباز * نصفئى پركن بدان پير دوالك بازده . سنائى . با معجز انبيا چه باشد * زراقى و بازى دوالك . ابو الفرج رونى . ز گيتى حذر دار و با او دوالك * مباز و برون كن ز دل چنگ باز . ناصر خسرو . خار يابد همى ز من در چشم * ديو بىحاصل دوالك باز . ناصر خسرو . اى منافق يا مسلمان باش يا كافر بدل * چند بايد با خداوند اين دوالك باختن ناصر خسرو . يا رب اين شام دوالك باز و صبح روز خير * چند بر جان و دل خاصان شبيخون كردهاند . مجير بيلقانى . دوام السرور برؤية الاخوان . على عليه السلام . پايندگى خوشى و شادمانى در ديدار برادرانست . اقتباس : شادمانى بىكران ديدن * هست روى برادران ديدن از جهان گرچه بوستان خوشتر * بوستان هم بدوستان خوشتر . مكتبى . دواى درد تغافل دو روز پرهيز است * ( مريض طفل مزاجند عاشقان ورنه . . . ) دواى درد من جام شراب است . مأخوذ از شبيه از زبان يزيد . دواسبة يمشى الى المبال * ( . . . مشى الفقيه نحو بيت المال . ) حجة الاسلام نير تبريزى . دو بادام در يك پوست بودن . ( مثل . . . ) با يكديگر دوست يكدل و يگانه بودن .